کلبه تنهایی شبانه



خلاصه داستان: هفت خاندان اشرافی برای حاکمیت بر سرزمین افسانه ای وستروس در حال ستیز با یکدیگرند. خاندان استارک، لنیستر و باراثیون برجسته ترین آنها هستند. داستان از جایی شروع می شود که رابرت باراثیون پادشاه وستروس، از دوست قدیمی اش، ادارد ارباب خاندان استارک، تقاضا می کند که بعنوان مشاور پادشاه، برترین سمت دربار، به او خدمت کند. این در حالی است که مشاور قبلی به طرز مرموزی به قتل رسیده است، با این حال ادارد تقاضای پادشاه را می پذیرد و به سرزمین شاهی راهی می شود. خانواده ملکه، یعنی لنیستر ها در حال توطئه برای بدست آوردن قدرت هستند. از سوی دیگر، بازمانده های خاندان پادشاه قبلی وستروس، تارگرین ها نیز نقشه ی پس گرفتن تاج و تخت را در سر می پرورانند، و تمام این ماجراها موجب در گرفتن نبردی عظیم میان آن‌ها خواهد شد

اطلاعات بیشتر: کلیک کنید



  قوله تعالى وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ " -  سورة التوبة, آیة 100

قوله تعالى لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِیِّ وَالْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا کَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِیمٌ - سورة التوبة, أیة 117

قوله تعالى  لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِیبًا " - سورة الفتح, آیة 18

قوله تعالى : وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ " - سورة ال, آیة 9

قوله تعالى وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آَیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ  - سورة آل عمران, آیة (103) 

قال رسول الله (ص) ‏"‏خیر دور الأنصار بنو النجار‏.‏ ثم بنو عبدالأشهل، ثم بنو الحارث بن الخزرج‏.‏ ثم بنو ساعدة‏.‏ وفی کل دور الأنصار خیر
بنی النجار (فخذ من الاوس) أخوال النبی (ص) والدة عبد المطلب منهم جدة النبی (ص) (أم عبد المطلب سلمى بنت عمرو النجاریة ) , وکذلک نزل النبی صلى الله علیه و آله و سلم عندهم عندما هاجر للمدینة لذلک جمعوا ا لفضائل و بنوالحارث بن الخزرج هما قبیلة خزرج و اوس 

قال رسول الله (ص) الأنصار لا یحبهم إلا مؤمن و لا یبغضهم إلا منافق . فمن أحبهم أحبه الله و من أبغضهم أبغضه الله ". 

قال رسول الله (ص) " آیة الإیمان حب الأنصار و آیة النفاق بغض الأنصار".

قال رسول الله (ص) فی حق الانصار إنکم لتکثرون عند الفزع و تقلون عند الطمع 

قال رسول الله (ص) 
" لو أن الأنصار سلکوا وادیاً أو شعباً لسلکت فی وادی الأنصار و لو لا الهجرة لکنتُ امرأ ً من الأنصار". 

یوم فتح مکة قسم رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم غنائم بین قریش، فغضبت الأنصار 
قال رسول الله (ص) : أما ترضون أن یذهب الناس بالدنیا، وتذهبون برسول الله (ص) ؟ قالوا : بلى . قال : لو سلک الناس وادیا أو شعبا لسلکت وادی الأنصار أو شعبهم

قال رسول الله (ص) حینما وجدوا فی أنفسهم فی قسمة الغنائم : " أو لا ترضون أن یرجع الناس بالغنائم إلى بیوتهم و ترجعون برسول الله إلى بیوتکم؟". 

وصیه رسول الله (ص) بالأنصار "خرج رسول الله (ص) فی مرضه الذی توفی فیه ، بملحفة قد عصب بعصابة دسماء حتى جلس على المنبر. فحمد الله و أثنى علیه ثم قال : أمّا بعد فإنّ الناس یکثرون و یقل الأنصار. حتى یوا فی الناس بمنزلة الملح فی الطعام. فمن ولی منکم شیئاً یضر فیه قوماً و ینفع آخرین فلیقبل من محسنهم و یعن مسیئهم. فکان آخر مجلس جلس فیه النبی صلى الله علیه و آله و سلم". 

خرج رسول الله  (ص) إلى الخندق فإذا المهاجرون و الأنصار یحفرون فی غداةٍ باردة فلم یکن لهم عبید یعملون ذلک لهم . فلما رأى ما بهم من النصب و الجوع 
قال رسول الله (ص)  اللهم إن العیش عیش الآخرة فاغفر للأنصار و المهاجرة. فقالوا مجیبین له: نحن اللذین بایعوا محمدا على الجهاد ما بقینا أبدا

قال علی (ع) فی مدح الانصار : 
هُمْ وَاللَّهِ رَبُّوا الْإِسْلاَمَ کَمَا یُرَبَّى الْفِلْوُ مَعَ غَنَائِهِمْ ، بِأَیْدِیهِمُ السِّبَاطِ وَ أَلْسِنَتِهِمُ السِّلاَطِ . نهج البلاغه (474)  - 

ورد فی کتاب الملاحم والفتن لابن طاووس ص149 عن تفاصیل خروج الإمام المهدی (عج) :(قال علی (ع) . یملأ الأرض بعون الله عدلاً کما مُلئت جوراً، یعبد الله حق عبادته، یفتح له خراسان و یطیعه أهل الیمن و تقبل الجیوش أمامه من الیمن فرسان همدان و خولان وجدّه یمدّه بالأوس والخزرج و یشد عضده بسلیمان، على مقدمته عقیل و على ساقته الحرث و یکثر الله جمعه فیهم و یشد ظهره بمضر).



وقتی عراق جنگ خود را با ایران آغاز کرد، ژنرال "نزار عبدالکریم الخزرجی" وابسته نظامی عراق در "اتحاد جماهیر شوروی" سابق بود.

این افسر بلند پایه که تحصیلات نظامی خود را در دانشگاه علوم نظامی "سانت هرست" انگلستان با موفقیت به پایان برده بود، در همان ماه های اول جنگ به بغداد فرا خوانده شد تا تجربه های خود را در اختیار ارتش عرا ق قرار دهد.
این ژِنرال از جوانی تمایلات ی داشت و نام او در دو حزب ملی گرای عرب که "جماعت ناصر حسین" خوانده می شد و همچنین حزب بعث، ثبت شده است.
پس از بالا رفتن تابلوی حزب بعث در عراق، نزار به دانشکده افسری پیوست، سپس در کلاس های دانشکده ستاد شاگردی کرد وبا معدل عالی فارغ التحصیل شد.
او در تاریخ 1938م (1317ه.ش) در منطقه بعقوبه در شهر دیالی، در یک خانواده اهل سنت به دنیا ُآمده است.
این ژنرال وقتی از روسیه به عراق بازگشت از همان ابتدای ورود، نقش مهمی در جنگ به عهده گرفت. او عضو "کمیته نظارت بر جنگ" شد که از حساس ترین کمیته های وزارت دفاع عراق محسوب می شد. تهیه طرح ها، نقشه های جنگی، برنامه مانورهای نظامی و همچنین تهیه گزارشی از وضعیت لشکرها زیر نظر او انجام می گرفت.
درایت نظامی و ی گری این ژنرال زبانزد نظامیان عراق بود. همین ویژگی باعث شد تا خیلی زود ریاست کمیته نظارت بر جنگ را به عهده بگیرد. از دیگر ویژگی های این ژنرال مخفی کاری و پیچیدگی روانی او بود.
وقتی فرماندهی نظامی عراق احساس کرد وجود نزار الخزرجی در راس یک لشکر به حضورش در وزارت دفاع ارجحیت دارد، با صدور یک فرمان نظامیلإ او را به عنوان فرمانده لشکر هفتم در منطقه سلیمانیه تعیین کرد.
او بعد از این انتصاب دستورهای زیر را صادر کرد :
١- اعدام کردهایی که در طول روز تیراندازی هوایی می کنند.
٢- تخریب روستاهایی که به مخالفین داخلی عراق و یا به نیروهای ایرانی پناه می دهند.
٣- به کار گیری سلاح شیمیایی علیه کردهای مخالف رژیم عراق.
علاوه بر مواردی که در بالا آمد، او اولین نظامی عراق بود که طرح "سواران" را بنا گذاشت. بر اساس این طرح گروهی از کردهای عراقی را به خدمت ارتش درآورد تا در برابر کردهای مخالف عراق بایستند و این آغاز شکاف و برادرکشی در میان کردها بود. همچنین با طرح و نقشه این ژنرال، روستاهای کردنشین واقع در مرز عراق و ایران را به آتش کشید و با خاک یک سان کرد.
وقتی نیروهای ایرانی مناطق وسیعی از شمال عراق را در چند عملیات از جمله عملیات "مسلم بن عقیل" آزاد کردند، ژنرال نزار خشن ترین اقدامات را علیه نیروهای ما به کار گرفت. او در نبرد "پنجوین" به فرمانده تیپ ٤٥١ که سرهنگ ستاد "صبحی الدلیمی" نام داشت، دستور داد بیست نفر از اسیران ایرانی که جزء سپاه پاسداران هستندلإ نباید زنده بمانند و اسیران مجروح ایرانی هم زنده زنده دفن شوند.
خشم و کینه این ژنرال عراقی از نیروهای ایرانی به حدی بود که بارها دستور داد مجروحان ایرانی را در میدان نبرد رها کنند و هیچ یک از آنان رابه بیمارستان نرسانند.
نقش مهم این ژنرال در جنگ و اقدام های وحشیانه او علیه مردم کرد و نیروهای مخالف باعث شد تا نیروهایی که به منطقه شمال عراق نفود کرده بودند، علیه این ژنرال طرح یک کمین را اجرا کنند. در اجرای این کمین، یکی از خودروهای محافظین وی به آتش کشیده شد و نیروهای نفوذی ما با ستون دیگری از محافظین او درگیر شدند. ژنرال با این که بر اثر این کمین مجروح شد، اما توانست از معرکه بگریزد.
او در سال 1987م (1366ه.ش) به فرماندهی سپاه اول ارتش عراق منصوب شد. در این مدت او توانست به این سپاه سروسامانی بدهد و تعدادی از نیروهای زبده ارتش عراق را در این سپاه گرد آورد. همچنین موفق شد بعضی از مناطقی که در دست نیروهای ما بود از جمله: قله گردمند، دربندیخان، کوه های سیدصادق و تپه سلطان را باز پس گیرد
تحرک پی درپی واحدهای تحت امر این ژنرال باعث شد که فر مانده کردهای مخالف عراق که به "ابوریشه" معروف بود و همچنین یکی از برادران طالبانی، کشته شوند.
ژنرال الخزرجی، برای شناسایی مناطق همیشه از هلی کوپتر استفاده می کرد. در یکی از این پروازها، یکی از مقرهای نیروهای کرد مخالف راشناسایی کرد. این مقر نزدیک روستایی کردنشین بود. او به موضع توپخانه دستور شلیک داد ولی سرگرد "هشام رهیف" با دلایل انسانی از گلوله باران طفره رفت ولی عاقبت، این ژنرال متقاعد نشد وبا اسلحه کمری خود چند گلوله در سر هشام خالی کرد. پس از آن دستور گلوله باران روستا را داد. به دنبال خشونت های مکرر این ژنرال منطقه شمال عراق با حالتی از خشم و نفرت برای مدت محدودی خاموش و بی تحرک شد.
او همیشه از خلبان های عر اقی می خواست که روستاهای مرزی ایران را به شدت بمباران کنند. او معتقد بود این روستاها محل تجمع نیروهای ایرانی است و این ضربه های کوبنده به آنان اجازه ماندن در این مناطق را نمی دهد. در باره اهالی روستاهای بمباران شده هم می گفت: "ما آنان را دشمن خود می دانیم و تفاوتی میان پیر و جوان نیست. آنان به منزله سربازان دشمن هستند. به همین خاطر آنان را نابود می کنیم تا تعداد بیشتری از طرفداران ایران را جلب نکنند."
ژنرال الخزرجی به کسی که در مقابلش می ایستاد رحم نمی کرد. از این رو درصدد اعدام تعدادی از افسرانی بود که مخالف خط مشی او بودند: سرتیپ احمدهاشم، سرهنگ سامی الاماره، سرهنگ اسعد سلطان، سرهنگ دوم فلاح مطلک الجبوری از افراد بر جسته ای بودند که در مخالفت با او در ارتش عراق شهرت داشتند.
در تاریخ ١٢/ ١٣ / ١٩٨٥ (1364ه.ش) صدام طی نامه ای از ژنرال الخزرجی به خاطر تلاش هایی که در نبرد قادسیه به ویژه در عملیات متعددی که توسط سپاه هفتم در مناطق شمالی انجام داد، تشکر و قدردانی کرد.
وقتی جنگ عراق با ایران پایان یافت، در تاریخ ١/ ٣/١٩٨٨ (1367ه.ش) از طرف صدام طی حکمی این ژنرال به عنوان رئیس ستاد ارتش منصوب شد و دو سال بعد یعنی در تاریخ ١٩/٩/١٩٩٠ (1369ه.ش) مشاور نظامی صدام شد.
این ژنرال تیزهوش، در مارس ١٩٩٦ موفق شد از عراق فرار کند. او ابتدا همسرش را به اردن فرستاد تا مقدمات سفر او را فراهم کند. پس از گذشت سه ماه از سفر همسرش به امان و سپس به ترکیه، ژنرال الخزرجی با لباس ن از استان موصل به کردستان رفت. در آنجا یک فروند هواپیمای امریکایی در انتظارش بود تا او را به اردن ببرد.
ژنرالخزرجی در اردن اعلام کرد که به صفوف مخالفین عراق و به گروه "حرکت وفاق میهنی" پیوسته است، اما بعد حزب گرایی را مورد حمله قرار داد و گفت: "من تمایلی به حزب گرایی ندارم. چهل سال پیش تحت لوای شعارهایی که حزب بعث می داد به این حزب پیوستم، اما هنگامی که مرحله عمل فرارسید عناصر دیکتاتور اقداماتی انجام دادند که عراق باید بهای ت های غلط آنان را بپردازد."
او در باره جنگ عراق با ایران، در اردن مطالب زیادی عنوان کرده است. او ادعا می کند که در عراق به ایران دخالتی نداشته است. این درحالی است که او عضو کمیته نظارت بر جنگ بود. همچنین می گوید: "جنگ با ایران برای هر افسری یک امر طبیعی و عادی بود زیرا امریکا و غرب خواستار جنگ عراق با ایران بودند."
الخزرجی در جای دیگری می گوید: "صدام معتقد بود که این جنگ بیش از شش یا هفت روز طول نخواهد کشید چون امریکایی ها گفته اند به مجرد وارد کردن اولین ضربه ها، نظام جدید ایران ساقط خواهد شد."
ژنرال الخزرجی اعتقاد دارد که اردن با عراق مشکل ریشه ای ندارد ولی درحال حاضر اردن، محل امنی برای نظامیان پناهنده عراقی شده است. این قدرت جذب نظامیان از سوی اردن باعث شده است که سازمان نظامی عراق نابود شود.
ژنرال نزارعبدالکریم الخزرجی مانند دیگر ژنرال های عراقی فارغ از همه جنایت هایی که در طول جنگ مرتکب شده، امروز در اردن بسر می برد.
هنوز معلوم نیست ما چه زمانی این جنایتکاران را روی صندلی دادگاه خواهیم نشاند تا حقوق پایمال شده ملت مان را از حلقوم شان بیرون بکشیم.
مرتضی سرهنگی


قبیلتی الأوس والخزرج من بنی عمرو بن عامر بن مزیقیاء ویعرفون أیضا ببنی قیلة أو آل جفنة ثم سماهم الله : الأنصار من فوق السموات السبع بالوحی المنزل على خیر خلقه نبینا محمد صلى الله علیه وآله وسلم بعد إسلامهم ونصرتهم للرسول صلى الله علیه وآله وسلم واستقبالهم له ولإخوانهم المهاجرین بالمدینة المنورة بعد حادثة الهجرة المعروفة نتیجة لعداء قریش للدعوة وإیذائهم للرسول صلى الله علیه وآله وسلم وتضییقهم على القلة التی دخلت فی الإسلام قبل الهجرة ثم بعد وفاة الرسول صلى الله علیه وآله وسلم وبعد خلفائه الراشدین خرج الأنصار إلا نادرا من الجزیرة العربیة لغرضین أساسین : إما جهادا فی سبیل الله ضمن الفتوحات الإسلامیة وإما هروبا من الفتنة التی تسبب فیها یزید بن معاویة على ید مسرف بن عقبة بعد استباحة یزید للمدینة ثلاثة أیام أهلک الحرث والنسل مما اضطر الأنصار للفرار من المدینة إلى الآفاق فتوجهوا إلى جهات الدنیا الأربع فبقى وجود أینما وصل الإسلام فی بلاد الهند والشام وفارس ومصر وشمال أفریقیا والمغرب الأقصى والأندلس وکان أکبر تواجد لهم فیها حیث کانت دولة عظیمة هناک على ید بنی الأحمر أو بنی نصر من سلالة سید الخزرج سعد بن عبادة الخزرجی الأنصاری رضی الله عنه ، وقد تواصلنا مع جمیع بقایا الأنصار منذ 1410هـ ودونت جمیع المعلومات التی وصلت إلیها عن الأنصار وبقایاهم فی جمیع أنحاء العالم بغرض التعارف والتواصل وحفظ الأنساب وصلة الرحم وقد حصلت من ذلک حصیلة طیبة وجمعت أسرا مهمة منهم موجودة حالیا فی مواطنها فی العالم الإسلامی هی على النحو التالی مرتبة حسب حروف الهجاء :
1- إدیُبْسات فی بلاد الشنقیط فی موریتانیا
.
2- آل إنفا أو آل نافع أو آل أنفع أو کل إنتصر فی شمال أفریقیا وغربها ویرجع نسبهم إلى بنی الأحمر من سلالة قیس بن سعد بن عبادة الخزرجی الأنصاری رضی الله عنه
.
3- البقریة أو البیرقیة فی جمهوریة مصر العربیة ویرجع نسبهم إلى قیس بن سعد بن عبادة الأنصاری الخزرجی رضی الله عنه
.
4- آل بوخریبان فی الإمارات العربیة المتحدة وسلطنة عمان ویرجع نسبهم إلى آل نعیم من الأنصار الخزرج
.
5- آل بو شامس فی الإمارات العربیة المتحدة وسلطنة عمان ( بعضهم ) ویرجع نسبهم إلى آل نعیم من الأنصار الخزرج بعضهم من الأنصار ولیسوا کلهم منهم
.
6- آل جامع فی السعودیة والخلیج ویرجع نسبهم إلى جابر بن عبد الله بن حرام الخزرجی الأنصاری رضی الله عنه
.
7- آل دلیجان فی ابیر والکویت والعوسجیة بالسعودیة ویرجع نسبهم إلى بنی النجار من الخزرج
.
8- ارندی نسبة إلى قریة زرند وهی قریة من أعمال المدینة المنورة من جهة الشام قرب وادی القرى
.
9- آل زین الدین نجم الدین قطب الدین الأنصاری فی المدینة المنورة وینبع ویرجع نسبهم إلى أبی طلحة زید بن سهل الأنصاری
.
10- آل سبال العین أو المرابطین فی براک الشاطئ بفزان فی لیبیا وتونس ویرجع نسبهم إلى عبد الله الجداوی السلمی الخزرجی الأنصاری نسبة إلى مدینة جدة على ساحل البحر الأحمر
.
11- السبعی : فی جازان وهم ینسبون إلى سبیع بن عامر من أحفاد سعد بن عبادة الساعدی الخزرجی الأنصاری وکذلک بنی عمومتهم وجیرانهم : آل النمازی وآل الشروانی وبنوهتان
.
12- الشریدة : فی السعودیة والخلیج ویرجع نسبهم إلى جابر بن عبد الله بن حرام الخزرجی الأنصاری رضی الله عنه
.
13- الشیوخ الأنصار فی الحجاز (هدى الشام ووادی فاطمة والجموم والکامل ومکة وجدة ) ویرجع نسبهم إلى أوس الخولی الأوسی الأنصاری رضی الله عنه . وهم عدة بطون فمنهم ذوی عبد الوهاب وذوی زینی وذوی ملیح والقدیرات وبنی سلیم والمصابیح
.

14- آل طیبة فی الأردن نسبة إلى المدینة المنورة التی من أسمائها طیبة
.
15- آل عبد القادر فی السعودیة ( الأحساء والمبرز والشرقیة ) و باقی دول الخلیج ویرجع نسبهم إلى أبی أیوب الأنصاری رضی الله عنه
.
16- آل عبید فی السعودیة ( جلاجل والریاض ) والکویت وابیر ویرجع نسبهم إلى عبید بن عامر الخزرجی
.
17- آل قطب بن نافع فی شمال أفریقیا والسعودیة ویرجع نسبهم إلى بنی الأحمر أو بنی نصر من سلالة قیس بن سعد بن عبادة الخزرجی الأنصاری رضی الله عنه
.
18- المحس فی شمال السودان ووسطه ویرجع نسبهم إلى الصحابیین الجلیلین أبی بن کعب الأنصاری وجابر بن عبد الله الأنصاری رضی الله عنهما
.
19- آل معتاز فی السعودیة ( القصیم / عنیزة والریاض) ویرجع نسبهم إلى جابر بن عبد الله بن حرام الخزرجی الأنصاری
.
20- آل نعیم ( بعضهم ) فی الإمارات العربیة المتحدة وسلطنة عمان ویرجع نسبهم إلى عمرو بن عوف الخزرجی الأنصاری الخزرجی جزء منهم ولیسوا کلهم من الأنصار
.
21- آل هارون فی السعودیة والخلیج ویرجع نسبهم إلى جابر بن عبد الله بن حرام الخزرجی الأنصاری رضی الله عنه
.
22- آل یاداس فی شمال أفریقیا ( الساقیة الحمراء ـ موریتانیا ـ مالی ـ النیجر ـ لیبیا ) وینحدرون من قبیلة أولاد تدرارین الأنصاریة ویرجع نسبهم إلى أبی دجانة الخزرجی الأنصاری رضی الله عنه
.
23- أهل السوق فی شمال أفریقیا وغربها والسعودیة ( بعضهم من الأیوبین والیعقوبیین فقط من الأنصار وسواهم من أهل السوق من الأشراف) ویرجع نسبهم إلى أبی أیوب الأنصاری رضی الله عنه ویعقوب الأنصاری
.
24- بنو الأحمر أو بنی نصر فی المغرب الأقصى والأندلس وشمال أفریقیا وغربها ویرجع نسبهم إلى سید الخزرج سعد بن عبادة الخزرجی الأنصاری رضی الله عنه
.
25- بنو ساعدة فی الإمارات وسلطنة عمان ولأخی الفاضل أبی دجانة الساعدی بحث کامل عنهم وله معلومات وافیة عنهم فی هذا الموقع للرجوع إلیه

26- بنو عکرمة فی مصر ( بحری منفلوط ) ویرجع نسبهم إلى سید الأوس سعد بن معاذ رضی الله عنه
.
27- بنو محمد فی مصر ( بحری منفلوط ) ویرجع نسبهم إلى شاعر رسول الله صلى الله علیه وسلم حسان بن ثابت رضی الله عنه
.
28- جماعة الملا یاسین الأنصاری بالکویت والملالیا بدارین ورأس تنورة بالسعودیة وقطر ینتسبون للصحابی الجلیل رافع بن خدیج الأنصاری


المرجع کتاب : معجم أسر قبیلة الأنصار فی العصر الحدیث / مرتضى الأنصاری ـ مخطوط .



تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

شرکت کهربا مغناطیس پیشرو در ساخت دستگاه های مغناطیسی Adam بیمه تکنو کمرا وبلاگ آزمون های ارشد و دکتری سراسری و آزاد Jessica محصولات فروشگاه اینترنتی 5040 خیالِ دست منظومه شمسی بهزادجان تسلیت